تکجه سئو ، سویل

حراج عشق

چوبستی در بروی من به کوی صبررو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو
به خود بازآمدم نقش تو در خود جستجوکردم
خیالت ساده دل تربود و با ما از تو یک روتر
مـن اینها هر دو با آئـینه‌ی دل روبـرو کـردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقـش غیر تـو
سرای دیده با اشک ندامت شست وشو کردم
صفـائی بـود دیـشب بـا خیالـت خـلوت مـا را
ولـی مـن بـاز پنهانـی تــرا هــم آرزو کــردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتـت گریه پنهان در گـلو کـردم
ازیـن پس شهریـارا، ما و از مردم رمـیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم

 

 

"شهریار"